تبليغاتX
نانوشته های یک ژورنالیست بجنوردی - شطرنج دنیا

شطرنج دنیا

 

یادمه چند روز قبل از عید بود که کلیپ شطرنج داریوش خیلی رو من تاثیر داشت . منفی یا مثبتش اصلا مهم نیست . اگه وقت داشتین حتما شعر پایین رو هم بخونین .

با الهام از یه جمله جوان نویس که توی کامنت برام گذاشته بود ...

 

شطرنج دنیا





زندگیت مثل این بازیه بشنو مشتی !!!  

گاهی قدم روی سفید ، گاهی مشکی


مهره ی ضعیف اولین ردیف

 بی دلیل واسه کشتن اولین حریف


بازی شروع شده ، شده آسمون هم ابری

 

 صدای هر دونه خونه ناله های غمگین


اونا مثل برده بازیچه ی دست

 

برده آزاد نمیشه اگه بخوره شکست


سربازای جلو ، میشن قربانی شاه

 

شاد نمیشن اگه اونو بدنش نجات


مثل یه مجسمن که نمیفهمن حرف

 

 مثل یه ماشینن اونا بی حس و لمس


وسط میدون ، سرباز جون میده

 

میره !!! اثری نمیمونه دیگه، حالا نوبت کیه؟


شاه منتظر اسبش با حرکت اله (L ) 

 میدونه جلو میمیره ! اما مجبوره بره


رخ میره عقب از ترس سرباز سفید

 

 حرکت وزیر !!! سنبل جراته ببین


زمینو که دیگه داره سرخ میشه از خون

 

 اونا تندیس قدرتو میخرن به جون


آخر بازی همیشه دو نفر زندن

 

 میمونن که ببینن تا ببرن لذت


ما هم اسیر امثال این دو نفرا هستیم

 

و نمیدونیم گردنو به طنابا بستیم


اگه یه بار فقط یه بار فکر کنی

آره

 

میفهمی صدها ساله رگ شده پاره


من و تو مثل مهره ی بازی های شطرنج

 

 که نفسو راحت نمیکشیم از رنج

شاید مطلب خوبی برای شروع سال ۸۹ و تبریکش نباشیه اما این یه واقعیته ! ! !

شطرنج باز

!! نوشته شده توسط کاظم | 19:4 | پنجشنبه 26 فروردین1389 •

RSS